تبليغاتX
لذت حسرت

لذت حسرت

به کجا چنین شتابان؟

گون از نسیم پرسید...

دل من گرفته اینجا ،هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟

دل من گرفته اینجا ،دل من گرفته اینجا،دل من گرفته اینجا.................

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 4:44 بعد از ظهر توسط دامین |


دراین دنیای ویران ،خودم را برای خواندن چند بیتی خوشحال مبینم...

.............................................

.............................................

.............................................

.............................................

.....

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 3:58 بعد از ظهر توسط دامین |


 

بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم

همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم

 

شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم

شدم آن عاشق دیوانه که بودم

 

در نهان خانه جانم گل یاد تو درخشید

باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید

 

یادم آمد که شبی باهم ازآن کوچه گذشتیم

پر گشودیم و در آن خلوت دل خواسته گشتیم

 

ساعتی بر لب آن جوی نشستیم

تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت

 من همه محو تماشای نگاهت

 

آسمان صاف و شب آرام

بخت خندان و زمان رام

 

شاخه ها دست بر آورده به مهتاب

شب و صحرا و گل و سنگ

همه دل داده به آواز شباهنگ

 

یادم آمد تو به من گفتی از این عشق حذر کن

لحظه ای چند بر این آب نظر کن

 

آب آیینه ی عشق گذران است

تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است

باش فردا که دلت با دگران است

 

تا تو فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن

با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم

 

روز اول که دل من به تمنای تو پر زد

چو کبوتر لب بام تو نشستم

تو به من سنگ زدی من نرمیدم نگسستم

 

باز گفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم

تا به دام تو درفتم همه جا گشتم و گشتم

 

حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز

نتوانم               نتوانم                 نتوانم

 

اشکی از شاخه فرو ریخت

مرغ شب ناله ی تلخی زد و بگریخت

 

اشک در چشم تو لرزید ماه بر عشق تو خندید

یادم آمد که دگر از تو جوابی نشنیدم

پای در دامن اندوه کشیدم، نگسستم ،نرمیدم

 

 

 

رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم

نگرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم

نکنی دیگر از آن کوچه گذر هم

 

 

"بی تو اما با چه حالی من از آن کوچه گذشتم


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 9:19 قبل از ظهر توسط دامین |


شهرمن، شهر دل است ......عاشقی شغل من و پیشه ی من شیدائی است!

خانه ام پشت خرابات مغان ،کوچه ی عشق و جنون.....جنب میخانه ی حافظ باشد!

من مهاجر هستم ...!

دیر سالی است که از کشور روح......از بهشت جاوید پدرم رانده شده!!!

که در آن ،جویی از شیر و شکر ،شهد و عسل جاری بود!

میوه از شاخ درخت در دهان می افتاد!

پدرم در گذر وسوسه ها.......همه ی روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت!

من امروز همه ی دنیا را،،،میفروشم به جو ئی مهرو کمی عشق!

و دگر هیچ همین...!

من مهاجر هستم...!

سالیانی است در این شهر، گیوه ها فرسودند!

پاها را بنگر،که چه خسته است ،ز بیداریها...!

نازنینم دیری است که به هر کوچه ،به هرخانه و هر پنجره ای!

به هر برکه ی آب،به هر شاخ درخت و به هر قله ی کوه!

عشق را می طلبم....من تو را می طلبم...!

من مهاجر هستم...!

سالیانی است به روز و به تاریکی شب!

بر این گنبد فیروزه، تو را می طلبم!

نازنینم ،من جنت را نه به گندم.......به جو ئی!

میفروشم به نگاهی ، آهی!!!

من مهاجر................................!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 9:20 قبل از ظهر توسط دامین |


ما چه هستیم؟......عجب بی پاو دستیم!

چه شد ،مخمور و مستیم؟...همه عاجز کٌش ودشمن پرستیم...

ز نادانی و غفلت زیر دستیم!...به رغم دوست با دشمن نشستم....

چو صفر ،اندر حسابیم!...چو صید اندر طنابیم!...

جهان را برده آب و ما بخوابیم...

شد عالم غرق خون ،...مست شرابیم..........

+ نوشته شده در سه شنبه نهم بهمن 1386 6:26 بعد از ظهر توسط دامین |


گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی

با قلم نقش حبابی بر لب دریا کشید

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش

عکس حیدر را کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش  بر روی کاغذ عشق را تصویر کن

در بیابان بلا تصویری از سقا کشید

گفتمش سختی و درد و آه گشته حاصلم

گریه کرد ،آهی کشید و زینب کبری کشید.....

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 10:0 قبل از ظهر توسط دامین |


حلقه حلقه مِی  به جامم ریختی

شعله ی عشقی بدل آویختی

شعله شعله بزم ما روشن شدی

کاخگر از دل تا لبِ جان سوختی

هیمه هیمه آتشی آمد پدید

وین شراره از ازل بفروختی

دره دره  رفتم و دل در برم

شور و شادی را به غم بفروختی

رشته رشته چشمم از سوزن مژه

اطلسی اشکین بر ِ  جان دوختی

پهنه پهنه دشت و هامونم فشرد

وز لبانم تشنگی بفروختی

هاله هاله گم شدم در این خیال

تو نه خود،نه بی خودی آموختی.....

شعر از دوست بسیار عزیزم  آقای منوچهر میباشد....

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 2:28 بعد از ظهر توسط دامین |


قلبم پیوسته تکرار میکند که ترا ...فقط تو را ،میخواهم .

همه هوسهایی که شب و روز از راه بدرم میکند،ساختگی و بی پایه اند.

همانطور که شب در میان ظلمت خویش  ،پیام روشنائی را پنهان ساخته است ،من نیز دراعماق لاشعورم ، فریاد تو ....فقط تو ...منعکس است.

طوفان باهمه ی شدت خود به سکون و آرامش منتهی میشود و حتی در بحبوحه ی شدت خود در جستجوی آرامش است.

من نیز همه ی عصیانم به عشق تو ختم میشود و یگانه فریاد درونم این است که تورا...تنها تورا.....

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 3:19 بعد از ظهر توسط دامین |


هفت شهر عشق را عطار گشت

ما هنوز اندر خم یک کو چه ایم ! ....  مولوی

..............

هفت شهر عشق......۱.طلب..۲.عشق..۳.معرفت..۴.استغنا..۵.توحید..۶.حیرت..۷.فقر...

گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی،درگه است
وا نیامد در جهان زین راه کس
نیست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نیامد باز کس زین راه دور
چون دهندت آگهی ای ناصبور؟
چون شدند آن جایگه گم سر به سر
کی خبر بازت دهد ای بی خبر؟
هست وادی طلب آغاز کار
وادی عشق است از آن پس ، بی کنار
پس سیم وادی است آن معرفت
پس چهارم وادی استغنا صفت
هست پنجم وادی توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعبناک
هفتمین وادی فقر است و فنا
بعد از این روی روش نبود تو را
در کشش افتی روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت..................................عطار نیشابوری

 

+ نوشته شده در شنبه هفدهم آذر 1386 10:3 قبل از ظهر توسط دامین |


گفته بودی که هنگام سحر می آیی! باز چه شد؟

گفته بودی که تا ابد می مانی !  باز چه شد؟

من به شنیدن این گفته ها عادت دارم...

اما نمیدانم که چرا ؟

هر بار میشنوم ،که تو  می آیی ...

باورم میشود و منتظرت میمانم !

شاید تو میخندی ،

به سادگیم!

ولی باز مطمئنم که روزی دلت به حالم خواهد سوخت

وهمان روز دگر!

دل من منتظر نخواهد ماند .....

 

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم آذر 1386 1:28 بعد از ظهر توسط دامین |


X

روزها فکر من این است و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
زکجا آمده ام، آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر ننمائی وطنم


Home
Email
Night Skin

Archives

هفته چهارم خرداد 1387

هفته اوّل خرداد 1387

هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته دوم بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته چهارم آبان 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386



Links

اشک شقایق
نجوای خاموش
باران عشق
تارا ، ستاره ی غزل فروش
poem(الهام)
شادی
لاریسا
الهام غریب
وردی خاطرات
عاشقونه
خزان
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

لذت حسرت
آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :


Design by : Night Skin


بهترین کدها و بهترین دانلودها در مارشال22


قالب و كدهاي جاوا